تبليغاتX
-

-



روزه سياسی جوانان اصلاح طلب در اعتراض به حضور جمعی ازجوانان در سلول انفرادی

جمعي از جوانان اصلاح طلب در اعتراض به آغاز سومين ماه حضور حسين نوراني نژاد و مهدي محموديان در سلول انفرادي و ادامه بازداشت ساير جوانان اصلاح طلب و سبز انديش کشورمان براي آزادي آنان روز چهارشنبه 27 آبان ماه روزه می گیرند.
به گزارش نوروز، در بیانیه آنها آمده است:

بيش از پنج ماه از برگزاري انتخابات نمايشي رياست جمهوري مي گذرد ، در اين پنج ماه مردم و به خصوص جوانان سبز اين سرزمين جز خشونت و بازداشت پاسخي به اعتراضاتشان نگرفته اند. هر روز جوان آزادي خواهي را به بند مي برند اما در حركت سبز مردم اين ديار ذره اي خلل ايجاد نمي شود چرا كه هيچ نيرويي را ياراي رويارويي با موج خروشان آرمانهاي سبز جوانان آزاد انديش نيست از همين روست كه كودتاگران هر روز بر فشارو آزار اسراي جنبش سبز مي افزايند.

حسين نوراني نژاد رييس و مهدي محموديان عضو كميته اطلاع رساني جبهه مشاركت دو جوان سبز، بيش از دو ماه است كه در سلول انفرادي و تحت فشار روحي به سر مي برند، به راستي كودتاگران چه در ذهن دارند كه اين دو جوان اصلاح طلب را بيش از دو ماه در سلول انفرادي كه مصداق شكنجه است به بند كشيده اند؟ فريبا پژوه جوان اصلاح طلب ديگري است كه نزديك سه ماه است در بند 209 زندان اوين به سر مي برد به اين نامها مسعود باستاني ، سعیدنورمحمدی ، اسماعیل صحابه ، محمدخوربک ، محبوبه حقیقی ، مهدیه مینوی ، اشكان مجللي،علي سميع زاده،مهدي اقبال و نامهاي بسيار ديگر را مي توان افزود كه اصلاح طلبي و اعتدالشان نتيجه اي جز بند و زندان برايشان نداشته است.

ما جمعي از جوانان اصلاح طلب اين سرزمين در اعتراض به آغاز سومين ماه حضور حسين نوراني نژاد و مهدي محموديان در سلول انفرادي و ادامه بازداشت ساير جوانان اصلاح طلب و سبز انديش اين ديار و براي آزادي آنان روز چهارشنبه 27 آبان ماه بار ديگر روزه گرفته و دستهايمان را به آسمان بلند مي كنيم چرا كه ياري كننده اي جز پروردگارمان نيافته ايم.مراسم افطار با حضور خانواده زندانيان سياسي مقابل زندان اوين برگزار مي شود.

نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

اعضای بازداشتی دعای کمیل به رغم قول دادستان مبنی بر آزادی قریب الوقوع به انفرادی منتقل شدند.

حدود 25 روز از بازداشت اسیران کمیل می گذرد و در حالی که در ابتدای امر هیچ کس مسئولیت این عمل شنیع و ظالمانه را بر عهده نمی گرفت و دادستان قول آزادی قریب الوقوع سایر اسرای کمیل را می داد متاسفانه با خبر شدیم که علاوه بر سعید نورمحمدی، اسماعیل صحابه و دکتر کیانوش راد سایر افراد نیز به انفرادی منتقل شده اند. اسماعیل صحابه، سعید نورمحمدی، محمد حسین خوربک، عطا طهرانچی، محبوبه حقیقی، مهدیه مینوی، دکتر کیانوش راد، سعید قریشی، اشکان مجللی و ایمان میراب زاده افرادی هستند که همچنان در بازداشت به سر می برند.

سعید نورمحمدی و اسماعیل صحابه از ابتدای بازداشت تا کنون اجازه ملاقات و حتی تماس با خانواده خود را نداشته اند و خانواده آنها در بی خبری کامل و نگرانی از وضعیت فرزندانشان بسر می برند. خبرها حاکی است سعید نورمحمدی در هنگام انتقال به اوین مورد هتاکی و ضرب و شتم یکی از ربایندگان قرار گرفته است، همچنین خبرهای تایید نشده ای مبنی بر برخوردهای شدید فیزیکی با سعید نورمحمدی و اسماعیل صحابه به دست رسیده است و عدم تماس آنها بر نگرانی از این مساله دامن زده است.

لازم به ذکر است که سعید نورمحمدی پیش از این توسط کودتاگران بازداشت و 62 روز زندان را تحمل کرده بود واین بار در پی شرکت در دعای کمیلی در منزل سید شهاب الدین طباطبایی که برای طلب آزادی او و سایرین از درگاه خداوند برگزار شده بود به همراه 70 نفر دیگر بازداشت شد.

نویسنده: یار کمیل 1 ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

جلوگیری از ملاقات بازداشت شدگان کمیل سبز با خانواده شان
سعید نورمحمدی، اسماعیل صحابه، محمد خوربک، محبوبه حقیقی و محمد کیانوش راد همچنان ممنوع الملاقات هستند

صبح روز جاری، خانواده محمد کیانوش راد با مراجعه به زندان اوین و سالن ملاقات درخواست ملاقات با وی را داشتند که از طریق دادستانی از ملاقات آنها با کیانوش راد جلوگیری به عمل آمد. خانواده سعیدنورمحمدی ، اسماعیل صحابه ، محمدخوربک و محبوبه حقیقی نیز با ممنوع الملاقات بودن فرزندانشان مواجه گشتند.

 بازداشت شدگان کمیل سبز در25 روز گذشته هیچ گونه تماسی با خانواده خود نداشته اند و هیچ اطلاعی از وضعیت جسمانی ایشان و همچنین اتهام و یا روند پرونده در دست نیست.

خانواده کیانوش راد در مورد چگونگی جلوگیری از ملاقات آنها با وی اظهار می دارند ابتدا مسوول دفتر دادستان ، برای درخواست ملاقات ، آ نها را به معاون دادستان و معاون به قاضی پرونده ارجاع داده است ؛ در حالی که قاضی پرونده بارها ذکر کرده است که درخواست ملاقات فقط از طریق دادستانی امکان پذیر است و وی نمی تواند هیچ اقدامی در این زمینه انجام دهد.

نزدیک به یک ماه از بازداشت غیر قانونی بازداشت شدگان کمیل سبز می گذرد و دادستان و قاضی پرونده همچنان با ارجاع از مسئولی به مسئول دیگر از دادن پاسخ و جوابی قطعی و مشخص به خانواده بازداشت شدگان سرباز می زنند.

نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

«محبوبه حقيقی، محبوبه شب»
یادداشتی برای یار دربند/موج کمپ 

محبوبه حقیقی، یکی از یاران کمیل سبز در بند، شاید غریب مانده بود در جمع دوستانی که هرروز از آنها یادی می کردیم. با انتشار این مطلب که پیش از این نیز در دیگر رسانه ها درباره وی درج شده بود، یادش را گرامی می داریم و آزادیش را از خدای متعال می خاهیم:  

"محبوبه شب‌، سبز روييده‌ای است به سبزِی سبز انديشان در بند كه در سياهی شب با عطر گلهای سبز خود نجوای سحر را زمزمه مي‌كند، محبوبه حقيقی سبز ما نيز يك محبوبه شب است، او را به خوبی می شناسم،از زمانی كه دانش‌آموز بود، از زمانی كه در نوشته‌هايش خدا را مخاطب قرار می‌داد‌. او مينوشت:" "وقتی می‌گویند تو جای حق نشسته‌ای، یعنی همین؟ آه، اسم تو باشد یا نباشد، هُرم نفس‌های عاشقان، دلسوختگان، ستمدیدگان و بیپناهان است. و این حكایت تمثیلی است از این كه تو در نفس‌های هر عاشقی، هر بی‌پناه و دلسوخته و سرگشته‌ای هستی و به قدر نفسی حتی چشم از آن‌ها برنمیداری... برای همین‌هاست كه دوستت دارم وقتی آن قدر حضورت در زندگی‌ها تماشایی است كه آه می‌شود نامی از نام‌های تو. كدام كس را میشناسی كه «آه» نگوید؟! چه تو را بشناسد، چه نه! و چه بداند به هر آهی كه میكشد صدایت كرده یا نداند! آه نام توست! حتی اگر آنها كه آه می‌گویند ندانند تو را صدا می‌زنند، تو، خودت كه می‌دانی. جواب می‌دهی سلام؛ شاید. شاید برای این است كه آه كشیدن، آراممان می‌كند. هر بار آه می‌كشیم، تو همین جا سلام می‌گویی. و ما آرام می‌شویم" امروز" آه" محبوبه نجوای بی پناهی، دلسوختگی و ستمدیدن از نسلی است كه شیرین ترین خاطره‌های آنان با موشك باران و خشونت دشمن به تلخی گروید و این نسل بعد از آن نیز بهتر ندید‌، تا آنكه باران امد و او نیز مانند هزاران محبوبه عاشق از یاران باران شد و سختی و تلخی‌ها را خواند و نوشت... به یاد دارم كه در مقاله‌ای كه برای تاج زاده قهرمان در نوروز نوشت، اولین تجربه روزنامه نگاری خود در سطح ملی را تجربه كرد. مقاله از دردمندی خانواده های ملی مذهبی كه آن موقع در عزیزانشان در زندان بودند سخن می‌گفت. قلمش "آه" داشت و دادار دادگستر را می‌خواند. او حقیقتی سیاست زده نبود بلكه نجوایی از محبوبه شب بود كه سحر را زمزمه می‌كرد و او حق طلب بود به همین دلیل بود كه وقتی به عنوان نماینده زنان جوان درحضور اقای خاتمی وی را مورد خطالب قرار داد فریاد اعتراضش سلب تابعیت زنان ایرانی بود كه با مردان افغانی ازداوج كرده‌اند و اینكه به چه جرمی تابعیت این افراد سلب شده است. دردمند بود، دردمند كودك خیابان گرد‌، دردمند آن زن سلب تابعیت شده‌، دردمند من تو ما، دردمند درد مشتركمان، وطن. به همین دلیل بود كه در زمانی ما خواب بودیم او هشتاد هشتی (دی ماه87) شد. محبوبه روزنامه‌نگاری مجرب است قلمش همیشه من را به یاد معانی مفاتیح‌الجنان می‌ا‌ندازد. این فقط من نبودم كه این‌گونه می‌نگریستم. به یاد دارم كودكی 10ساله را در اواخر اسفند 83 جلوی دكه روزنامه فروشی درسیدخندان مشاهده كردم كه در یك دستش كیسه ماهی قرمزی بود و داشت چلچراغ را تورق می‌كرد. از او با تعجب سنش را پرسیدم و گفتم كه به دنبال چه می‌گردی؟ در جواب گفت به دنبال نوشته‌ای از محبوبه كه اگر بود بخرم و اگر نبود یك ماهی به ماهی‌های داخل كیسه اضافه كنم. به حق محبوبه نماد محبوبه شب بود و جنسش نمادی از"آه"، پس با هر"آه" از معبود طلب آزادی محبوبه‌ها را كنیم.

نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: شنبه بیست و سوم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

بیانیه شماره 3 شاخه جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی در اعتراض به حکم سید شهاب الدین طباطبایی و حمله
نوروز:...آری عده ای از فرزندان این مرزوبوم که فریادهای دادخواهیشان به جایی نرسیده بود استغاثه خود را برای آزادی فرزندان شریف و پاکشان در منزل سید شهاب الدین طباطبایی در کنار همسر و فرزند کوچکش به درگاه خدا بردند، اما آنان که از بی حرمتی و تعرض به مجلس دعا هم باکی ندارند، ازخشم خدا هراسی به خود راه ندادند و دوستانمان را بدلیل جرم ارتکابی خواندن دعای کمیل به اسارت بردند. ما در برابر این رفتارها سکوت نمی کنیم و اعتراض ما در برابر دستبند زدن به دستانی که رو به آستان پاک حق بلند شده بود، نشانه ایمان ماست. ما سلاحی برای دفاع از خود نداریم و همانطور که بارها گفته ایم سلاح ما ایمان و وحدت و کلام ماست، و می دانیم که پیروزی نهایی تنها با این سلاح میسر است. رنجها و صبوری ها ی دوستان دربندمان باعث رشد معنوی آنان و عامل افشای ماهیت غیردینی و غیراخلاقی زندان بانان و بازجوهای آنان است، بازجوهایی که با دشنام های رکیک به قصد تحقیر جوانانی که گوششان با این الفاظ آشنایی ندارد، عقده های فرو خورده خود را می گشایند.


ادامه مطلب
نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: شنبه بیست و سوم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

دعوتی به زیارت عاشورا

معصومه ابتکار/ ابتکار سبز


امروز در فیس بوک پیامی دیدم درباره اینکه با خواندن ۴۰ روز زیارت عاشورا به پیشواز محرم و ایام شهادت حسین بن علی (ع) برویم. پیام به انگلیسی بسیار سلیس و خوبی نوشته شده بود و توضیحات مفصلی در مورد قیام سرخ حسینی در خود داشت.

اول، یاد کیفرخواست هایی افتادم که بر مبنای گناهکاری فیس بوک نوشته شده است. در حالی که فناوری های نوین را می توان در همه زمینه ها به کار گرفت و نمی توان منکر کاربردهای مثبت آن شد.

دوم، فکر کردم چه پیشنهاد خوبیست. خواندن زیارت عاشورا چه به نیت اصلاح امور مسلمانان باشد، چه برای آزادی اسیران و یا با نیت نجات بشریت از سرگشتگی های جهان معاصر،در هر حال خوبست. زیارت عاشورا اگر چه منتسب به شیعه است ولی وجوه مشترکی با سایر ادیان الهی و نیز همه آزادیخواهان و مظلومان دارد.

پس به یاد حسین (ع)، آن اصلاح گر بزرگ تاریخ این زیارت را می خوانیم و به پیشواز ماه پیروزی خون بر شمشیر می رویم.

اگر خواندن زیارت را از همین امروز آغاز کنیم، مقارن است با روزهایی که خداوند زمین را خلق و برای سکونت انسان آماده کرد. در روایاتی این روز را « دهوالارض » نامیده اند و … البته این انسان سرگشته چه بلاهایی که بر سر خودش و زمین نیاورده است …

فکر می کنم فرصتی است تا از همه، چه حامیان جنبش سبز و نیز دیگران دعوت کنیم تا حرکتی جمعی را برای خواندن زیارت عاشورا آغاز کنند که این دعا حس مشترکی از آزادگی نوع بشر، حق طلبی و مقابله با ظلم را تداعی می کند.

نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: شنبه بیست و سوم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

ابراز تاسف خاتمی از بازداشت برگزار کنندگان دعای کمیل
کلمه: پرشین کارتون در مطلبی نوشت:حجت الاسلام سید محمد خاتمی(رییس جمهور پیشین کشورمان) در تماسی تلفنی پس از آزادی هادی حیدری، از وی دلجویی کرد.

خاتمی در این تماس، ضمن ابراز تاسف از دستگیری حیدری و سایر بازداشت شدگان در جریان برگزاری مراسم دعای کمیل، این اقدام را عجیب خواند و ابراز امیدواری کرد « کسانی که چنین اشتباهی را مرتکب شده اند، در آینده فرصت برای جبران و عذرخواهی پیدا کنند.»

دیدار هادی حیدری با سید محمد خاتمی، یک روز قبل از دستگیری-۲۹ مهر۱۳۸۸- عکس از علی اصغر خاکساری



ادامه مطلب
نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: شنبه بیست و سوم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

عدالت اسلامی

سمیه توحیدلو/بر ساحل سلامت


تازه یک تلویزیون برای شنیدن اخبار داخل اتاق آورده بودند. روزها بازجویی بود و شبها هم باید از لابه لای اخباری مثل بیست و سی، چیزکی از فضای بیرون به دست می آوردیم. تازه مروه شروینی در یکی از دادگاه ها به قتل رسیده بود و تمام وعده های خبری را از این خبر پر کرده بودند. فکر می کردم اگر بیرون از زندان بودم، حتما درباره این موضوع چیزی می نوشتم. درباره حجاب و انتخاب و …و درباره مظلومیت این زن!

آن روزها تلویزیون ما شهید حجاب را بسیار( ظاهرا در بیش از ۲۰۰ وعده خبری)  نشان داد، اما یکبار از کهریزک گفت. سفیر آلمان را احضار کرد، اما درباره قاضی و دادستان و پرونده کهریزک نگفت.

همین شد که امروز قاتل این شهیده عزیز، به محاکمه می رسد، اما کوی دانشگاه و کهریزک پرونده ای گشوده و فرعی می شود.

آنوقت وزیری که منفی چهار وزارتخانه اش، بازداشتگاه دانشجویان ساکن کوی بوده - این را مسئولین دانشگاه هم تایید کرده اند - دوباره می شود وزیر!

کاش حداقل ادعای عدالت علوی را نداشتیم!

نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

پایه های لرزانی که موریانه به جانش تاخته است
 پايگاه اطلاع رساني نوروز


یکی از اعضای خانواده های زندانیان کمیل سبز در یادداشتی که برای پایگاه اطلاع رسانی نوروز فرستاده است، به بررسی و تحلیل چرایی دستگیری تعدادی از شهروندان به بهانه برگزاری دعای کمیل پرداخته است. در بخشی از این نوشته آمده است:

پرسشی که در اینجا قابل طرح می باشد این است که به راستی حمله به یک مراسم دعا- در حالیکه طنین یا رب، یا رب به گوش می رسد و شانه های لرزان حکایت از خضوع پناه بردگان به درگاه الهی و استثغاثه اشان از امام علی (ع) دارد- تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی کشوری اسلامی نیست؟

ترس از مراسم دعای کمیل، درست دو هفته قبل از 13 آبان، حکایت از پایه های لرزانی دارد که موریانه ها بد به جانش تاخته اند. لازم نبود که با دستپاچگی فریاد بزنند که ما نه از 13 آبان، بلکه از هر گردهمایی، مهمانی و حتی مراسم دعا می هراسیم. بی تردید این پرونده شب های بسیاری خواب از چشم مدعیان ربوده است


ادامه مطلب
نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

نامه فخرالسادات محتشمی‌پور به همسرش تاجزاده بعد از ۱۵۰ روز بازداشت

یک، دو، سه، ...، صد و پنجاه


سلام عزیزم

دیروز این هجران ما صدو پنجاه روزه شد. باور می کنی؟!!!

صدو پنجاه روز می شود چند ساعت؟ چند دقیقه ؟ چند ثانیه ؟ نمی دانم. هیچ وقت حوصله حساب کتاب نداشته ام. کوچک که بودم زمانی که پدرجان برای حساب و کتاب آن چرتکه را می گذاشت مقابلش روی آن میز کوچک، کنار دفترها، من فقط به صدای بالا پایین کردن آن مهره ها گوش می سپردم که برایم جالب بود. مثل صدای چک چک قطرات باران روی شیروانی. بزرگتر که شدم باز هم گل و ریحان و باغ و بوستان و شعر و ترانه  رو ترجیح دادم به عدد و رقم های ریز و درشت. فقط یک جلوش بی نهایت صفر دکتر شریعتی به دلم نشست. آن هم برای این که صفرها قابل شمارش نبودن.

و حالا شمارش روزهای تلخ گذشته هم برایم هیچ جذابیتی ندارد و از آن بدتر شمردن روزهای تلخ پیش رو. حساب روزها بماند برای بازجو و همکارانش. برای قاضی و برای هرکس که قرار است داد ما را بستاند. اینجا هم نشد آن جایی که سرای ابدی همه ماست که می گویند دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد.

ولی نمی شود. نمی شود. ما هی باید پیگیری کنیم. افوض امری الی الله و توکلت علی الله که به آن اعتقاد داریم به معنی دراز کشیدن روی آب و منتظر رسیدن به ساحل سلامت نیست نجات نیست. موجیم موجیم ما. و گردابی چنین هائل؟!!! زانوی شترمان را از همان دقیقه که رفتی یا نه، بردنت به کُره و جور، بستیم. سختِ سخت.

ماباید اطلاع رسانی کنیم. باید آن ها را که به خواب رفته اند بیدار کنیم و آن ها که خود را به خواب زده اند و بیدار نمی شوند چه ؟ خوب، اطلاع رسانی که بشود دیگر خواب بی موقع آن ها هم به هم می ریزد لااقل بدخواب می شوند و کابوس می بینند. این هم برای خودش عقوبتی است دیگر.می گویند خواب شب بازتابی از عمل روز است. با این حساب، بی تردید خواب خوش ندارند خیلی ها این روزها.

برای اطلاع رسانی ما باید هی تقویم را بگذاریم جلوی رویمان و روزها را بشماریم و شب ها را و بعد چرتکه بیندازیم و ساعت ها و دقیقه ها و ثانیه ها را بشماریم. حالا اهمیت تقویم و ساعت برایمان معلوم می شود. این دو شیء عزیز که تو از آن محرومی عزیزم. تو و همه عزیزان دربند. من البته ساعت مچی ات را گذاشته ام یک جایی در معرض دید. آن ساعت طلایی با بند قهوه ای روشن که خیلی قشنگ می نشست روی مچ قوی و مردانه ات و تو برای زمان بندی برنامه های متعددت دائم به آن نیاز داشتی. و تقویم ها هم که همه جا هستند. این گوشه و آن گوشه.

مصطفی جان تو از آن مهره های پرتقالی خبر داری؟ مهره هایی که محمدرضا با پوست پرتقال و در شامپوی ایوان درست کرده و با اتصال آن ها به واسطه  نخی که احتمالا بر اثر یک شیطانی کوچک به دست آورده تسبیح درست کرده و استفاده چندمنظوره می کرده است در تمام روزها و شب های انفرادی از آن؟ یکی از صد راهی که برای بیشتر لذت بردن از سلول انفرادی کشف کرده بود و سخاوتمندانه دراختیار دیگر عزیزان گذاشته و می گذارد. من دلم می خواست آن روز در مراسم دعای توسل بچه های انجمن اسلامی دانشکده حقوق که برای تو و محسن ها و عبدالله آشناست، شیطانی کنم و آن تسبیح رازآلود تقدیس شده را کش بروم ولی نشد. می دانی چرا ؟ چون ما اهل حساب و کتاب شده ایم. هزار بار خیز برمی داریم برای یک شیطانی بهداشتی و مجاز که فرشته های خدا را می خنداند ولی یکهو مصلحت اندیشی می کنیم و می ایستیم. می نشینیم. یا شاید دروغ چرا نفسش را نداریم پایش را نداریم در نزدیکی نیم قرن عمر! محمد چند روز پیش به من می گفت: شما نمی خواهی یک مرخصی بروی؟ لااقل یک روز. یک سفر یک روزه؟ چه می گویند این بچه ها ؟ ما هیچ وقت همدیگر را نمی فهمیم انگار. مرخصی برای ما؟ شاغلین تمام وقت!!! خانواده های زندانیان سیاسی. مگر می شود. مگر می گذارند. ما هی باید حساب و کتاب کنیم. شب ها را بشماریم و روزها را. شاید اگر تابستان بود و مثل قدیم ها در وسط حیاط های پر درخت یا پشت بام های کاهگلی می خوابیدیم به جای گهر زمان، ستاره ها را می شمردیم. چقدر دلم ستاره می خواهد. ستاره خودم را ستاره تو را که آن بالاها مثل زهره می درخشد. ستاره بچه ها را. ستاره تک تک این بچه ها که زیر نور ماه کم سو نشان می دهد و گاهی درخششان چشم آدم را می زند. این سقف ها چه کوتاه شده اند. من دلم آن تاق های ضربی را می خواهد که نقش های فیروزه ای داشت و این پایین با حوضچه های فرش شده با کاشی فیروزه ای فواره هایش تا فلک فوران می کرد. من دلم آب می خواهد و آئینه و یک دل سیر گریه شبانه.

دیروز، روز صد و پنجاهم که گفتی آن دو نوشته از روزنه را خوانده ای، فکر کردم حالا بی خیال حساب و کتاب. می شود اولش را به یاد آورد. شامگاه نحس بیست و سوم و یا نخستین دقایق بامداد شوم بیست و چهارم و امروزش را که صدو پنجاهمین روز است. به تهش چکار داریم. بی خیال انتهای مه آلود مبهم نامعلومش. از حالا بگوییم و بنویسیم. می دانم که تو امکان نوشتن برای ما را نداری. گفتن هایت هم حساب و کتاب می خواهد. باز هم حساب و کتاب. باز هم ... من ولی دلم ناگفته هایت را می خواهد. ناگفته هایت را چه موقع می توانی برایم بگویی؟ همان ها که تنها شاهد گذر از ذهنت و نشستن بر دلت و گاه بیان بر زبانت را در اولین ملاقات سپردی به من و گفتی خوب حفظش کن و من آن را گذاشته ام یک جای امن تا تو بیایی و رمزگشایی کنی از ان شیء عزیز خاطره انگیز. چند روز تا آن زمان باقی است عزیزم؟

تقویم را کنار می گذارم. و چشم بر روی عقربه های بزرگ و کوچک می بندم. من زمان را متوقف می کنم تا تو بیایی قهرمان همیشگی من.

نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: چهارشنبه بیستم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

بگذرد این روزگار ...
احمد شیرزاد/سپیداران


...صدای حقیقت در این روزگار از پشت صدها دیوار نفوذ ناپذیر به گوش می رسد و به اندک زمانی عالم را فرا می گیرد. پیام روشن آنچه می گذرد به خوبی شنیده می شود . اتهام افکنان در طرح خویش شکست خورده اند و مایوس و سرخورده در کار خویش فرو مانده اند. دیر یا زود باقی مانده قهرمانان در بند جنبش سبز مردم ایران از بند رها خواهند شد و روسیاهی به روسیاهان خواهد ماند. و آنگاه است که آنان باید بابت تک تک اقلام صورت حساب کرده های خویش پاسخ دهند. دیر نیست آن روز.
ادامه مطلب
نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: سه شنبه نوزدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

مثل نان تازه
پوریا عالمی/انگار نه انگار

زل زده‌ام به این عکس. ما آدم‌های قرن چهاردم خورشیدی در سرزمین ایران‌زمین دیگر عادت کرده‌ایم به شنیدن خبرهای بد. و وقتی خبر خوب از راه می‌رسد عادت کرده‌ایم به ریختن اشک. چون عادت نداریم به این جنس از خبر. چون عادت نداریم به خنده. چون دلهره مثل یک مقوله‌ی ژنی از پدر به پسر و از مادر به دختر خودش را تکثیر کرده. هر دفعه هم عمیق‌تر و تیزتر. چون عادت کرده‌ایم به خبرهای بد. به دلهره.
وقتی خبر خوب از راه می‌رسد اما، ما آدم‌های قرن چهاردم خورشیدی این سرزمین، رسم داریم که لبخند بزنیم، هر چند با اشک روی گونه‌ها.
...
زل زده‌ام به این عکس تازه. که مثل نان تازه بوی زندگی می‌دهد.
زل زده‌ام به روزهایی که روی تقویم خط می‌خورند.
زل زده‌ام به هادی، دوست خوب این سال‌ها.
زل زده‌ام به باران و یاد لبخند هادی می‌افتم، که قند توی دلش آب می‌شد وقتی از پشت تلفن باران برایش شیرین‌زبانی می‌کرد.
خوش آمدی پسر.

نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: دوشنبه هجدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

ملاقات دکتر کیانوش راد با خانواده پس از 17 روز
پس از گذشت 17 روز از بازداشت دكتر محمد كيانوش راد در مراسم دعاي كميل ظهر روز گذشته، خانواده ايشان موفق به ديدار با وي شدند.

بنا بر آنچه در وبلاگ آزادی دكتر كيانوش راد درج شده است، وی در بند 209 و در سلول انفرادي به سر ميبرد و بر اساس اظهارات خانواده دکتر کیانوش راد، وضعيت عمومي وی مساعد بوده و از روحيه بالايي برخوردار است.


این وبلاگ در بخش دیگری از خبر خود آورده است، محمد كيانوش راد به همه مردم خوزستان سلام گرم خود را ارسال كرد.
اخبار تکمیلی درمورد وضعیت دکتر کیانوش راد به محض دریافت در اختیار خانواده میلیونی اصحاب کمیل قرار خواهد گرفت.
نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: دوشنبه هجدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

۵ نفر از بازداشتی های مراسم دعای کمیل آزاد شدند

کلمه: دادستان تهران روز یکشنبه آزادی ۴۰ نفر دیگر از دستگیرشدگان روز ۱۳ آبان را تایید کرد.

به گزارش ایلنا ، روابط عمومی دادسرای عمومی و انقلاب تهران اعلام کرد: در روزهای گذشته نیز شمار دیگری از دستگیرشدگان روز ۱۳ آبان از زندان آزاد شده بودند.

دادستان تهران پیش از این اعلام کرده بود آن دسته از زندانیانی که دلایل چندانی بر توجیه اتهام آنان وجود نداشته باشد و یا از اقدامات غیرقانونی خود ابراز ندامت کرده باشند از زندان آزاد خواهند شد.

این گزارش حاکی است هم‌چنین در روز جاری پنج نفر از افراد بازداشت شده در پنج‌شنبه شب دو هفته قبل(درمراسم دعای کمیل) نیز به اسامی هادی حیدری، محمدجواد مظفری، محمد امین شیرزاد، ابراهیم شیرکوند و میثم وره چهره به دستور بازپرس پرونده و تایید دادستان عمومی و انقلاب تهران از زندان آزاد شدند.

به گزارش «کلمه»،طبق آخرین اطلاعات رسیده سعید نورمحمدی و اسماعیل صحابه اعضای جوان جبهه مشارکت ایران اسلامی که پس از بازداشت در مراسم دعای کمیل به زندان اوین منتقل شده بودند، همچنان در انفرادی بسر می برند و جز روز اول اجازه هیچ گونه تماسی با خانواده خود نداشته اند.

سعید نورمحمدی تنها فردی است که بعد از انتخابات برای بار دوم دستگیر می شود و از وضعیت فعلی او در زندان اطلاعی وجود ندارد.

نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: یکشنبه هفدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

این الکمیلیون؟

فخر السادات محتشمی پور/روزنه


شب جمعه، در دل تاریکی شب،

میزبان: صاحبان دلهای دردمند، دل های شکسته، دلهای غم بار

میهمانان: هم دلان همراهی که جمع شدند در یک واحد آپارتمانی در یک مجتمع مسکونی واقع در شمال غرب تهران، مهرک به سپهر، مرد کوچک خانواده سه نفری شان که ماههاست یک غایب عزیز دارد، قول داده بود که صداها را در دعاهای دسته جمعی، خدا بهتر می شنود دعاهایی که با سوزدل خوانده می شود و اشک فرشتگان خدا را هم درمی آورد. فامیل و دوستان و بستگان یکی یکی رسیدند و هادی هم رسید. هادی هنرمند. قاری قرآن، مرغ خوش الحان اصلاحات، با آن صوت داودی دعا را آغاز کرد. اللهم انی اسئلک برحمتک التی وسعت کل شیء.

صاحبان دل های شکسته، قلب های رقیق، سائلان مضطرّ نجوای با معبود را طبق آموزه مولایشان علی (ع) به یارش کمیل، آغاز کردند.

ادامه مطلب
نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: یکشنبه هفدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

سعید نورمحمدی و اسماعیل صحابه ممنوع الملاقات شدند!
طبق آخرین اطلاعات رسیده سعید نورمحمدی و اسماعیل صحابه اعضای جوان جبهه مشارکت ایران اسلامی که پس از بازداشت در مراسم دعای کمیل به زندان اوین منتقل شده بودند، همچنان در انفرادی بسر می برند و بجز روز اول اجازه هیچ گونه تماسی با خانواده خود نداشته اند.

صبح امروز پدر اسماعیل صحابه که مجوز ملاقات را در یافت کرده بود پس از مراجعه به زندان اوین با ممانعت بازجو برای ملاقات مواجه شد. شنیده ها حاکیست که بازجوی سعید نورمحمدی و اسماعیل صحابه مشترک است و هر دو را ممنوع الملاقات و ممنوع التماس کرده است.

سعید نورمحمدی پس از انتخابات ۶۲ روز در اوین بازداشت بود و این بار برای بار دوم بازداشت شده است.

نویسنده: یار کمیل 1 ׀ تاریخ: یکشنبه هفدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

آزادی دو اسیر کمیل سبز

داور میر، نایب رییس جبهه مشارکت منطقه کرج، محمدتقی رمضان زاده؛ برادر سخنگوی دولت اصلاحات و ابراهیم امینی؛ از اعضای فعال ستاد مهدی کروبی عصر امروز آزاد شدند. داور میر و محمدتقی رمضان زاده از اسرای کمیل سبز هستند که دو هفته پیش در مراسم دعای کمیل برای آزادی زندانیان سیاسی بازداشت و به زندان اوین منتقل شدند.



ادامه مطلب
نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: یکشنبه هفدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

نامه اعضای ستاد حامیان جوان موسوی و خاتمی به جوانان اصولگرا:پدران شما اصول قانون اساسی را فراموش کرد

12 سال پیش بود، آن روزها ما با شور و هیجان از داستانی نو سخن می گفتیم در حالي كه بزرگترهای شما داستان ما را برنمي‌تابيدند و نمی خواستند انتخاب ما را باور کنند. مرزها را قرمز تر کردند و ما را بیشتر و بيشتر با عنوان جوانان اصول گرا و اصلاح طلب از هم جدا کردند

.

خوب می دانید که در تمامی انتخاباتی که تا کنون برگزار شده، جوانان ما چگونه برای مشارکت حداکثری تلاش و مردم را به حضور در پای صندوق های رای دعوت کردند. چگونه اصلاحات درون نظام را باور داشتند و با هر طرحی که رنگ و بوی براندازی داشت، مخالفت می‌كردند و حالا چه خوب فرزندان پاک این دیار پاداش گرفتند.

ما هنوز صبوریم و وفادار به آرمان های امام و انقلاب و به همین دلیل صبورانه و از سر دلسوزی این نامه را خطاب به شما نوشتیم تا شاید شما بتوانید آنان را به راه صواب و درست دعوت کنید، که صبر ما هم اندازه ای دارد و بیش از این نمی توانیم به بند کشیده شدن یارانمان را تحمل کنیم



ادامه مطلب
نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: شنبه شانزدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

با همان و تنهایان

مرضیه رسولی /سه روز پیش

نشسته بودم لب دریا و نگاه می‌کردم به موج‌ها و مچ‌‌بند سبزه دستم بود و دلم نمی‌آمد به ماسه‌های کثیف چنگ بزنم. مچ‌بند سبزم را یک ماه است که دوباره می‌بندم. مچ‌‌بند سبز نشان می‌دهد معترضم. توی خیابان ساکت و آرام راه می‌روم و فریاد اعتراضم از مچ دستم بلند است. و چقدر خوب که نمادی وجود دارد که لازم نباشد فریاد بکشم و حنجره بدرم. چقدر خوب که این نماد چیزی از درونم را که فروخورده‌ام، بیرون می‌ریزد و عیان می‌کند و چه خوب که معترضان قابل شناسایی‌اند در حالی که خطوط چهر‌ه‌شان چیزی را نشان نمی‌دهد. اعتراض و نفرتت اگر خصوصی است نهانش کن تا دیگران را وادار به قضاوتی ناروا و ناعادلانه نکنی اما اگر عمومی است بگذار رها شود و دیگران را وادارد که دوباره به خودشان و به وضعیتشان و به پس و  پیششان فکر کنند. چه خوب می‌شد آدم‌های معترض به وسیله‌ای اعتراضشان را عیان می‌کردند تا آنها بفهمند کسانی که برای خودشان دارند آرام گوشه پیاده‌رو راه می‌روند، توی صف اتوبوس ایستاده‌اند، پشت چراغ قرمز منتظر سبز شدن چراغند، دستشان را از ماشین بیرون آورده‌اند تا راه بگیرند، همه روحشان فریاد است و حسرت و غبطه رهایشان نمی‌کند. اصلاً گیرم که شرایط عوض نشد اما تو نشان بده که فراموش نکرده‌ای. حتی اگر یک‌سال بگذرد، حتی اگر دو سال بگذرد،‌حتا اگر سال‌ها بگذرد و تو پیرزنی را ببینی که نشسته،‌ چنگ می‌اندازد به ماسه‌ها و دریا را نگاه می‌کند و مچ‌بند سبزی به دستش بسته و تاریخی روی مچ دستش سنگینی می‌کند. 

نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

ملاقات دادستان تهران با دستگیر شدگان مراسم دعای کمیل

کلمه: دادستان عمومی و انقلاب تهران امروز با شماری از زندانیان حوادث اخیردر زندان اوین از جمله متهمان زندانی مربوط به دستگیری‌های پنجشبه دو هفته قبل نیز دیدار و دستور تسریع در تحقیقات پرونده‌های آنان‌ را صادر کرد.

به گزارش ایلنا به دستور بازپرس دادسرای انقلاب و تایید دادستان تهران یکی دیگر از متهمان زندانی حوادث اخیر از زندان آزاد شد.

گفتنی است عباس جعفری دولت آبادی که صبح امروز برای بازدید به زندان اوین رفته بود دستور آزادی علی پیر حسینلو را تایید کرد.

پیر حسینلو پیش از این به دلیل مشارکت در حوادث اخیر بازداشت شده بود که در پی تکمیل تحقیقات ،دستور آزادی وی صادر شد.

نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

این آخرین تلاشمه
ابراهیم رها/سرکوچه


سرانجام من و روزنامه اعتماد به هیچ سرانجامی نرسیدیم! من تمام اصول «حق نشاید گفت جز زیر لحاف» را رعایت کردم اما... بگذریم. مطلبی که در ادامه می آید، آخرین تلاش در این زمینه بود که باز هم بی فرجام ماند.

«نامه ای به امام رضـا (ع)»

سلام امام هشتم!

راستش اول می خواستم به جای نامه نوشتن، دعا کنم. بعد دیدم مشکل پیدا می کند! دعاها را اخیرا باید با مسئولین ذی ربط هماهنگ کرد اما چون مکان یا مرجع خاصی از طریق رسانه های عمومی اعلام نشده بود، به نتیجه نرسیدیم. بعد گفتم خوب ایرادی ندارد، اول به محضرت دعا می کنم بعد زنگ می زنم 110 بیایند مرا بگیرند. یا اصلا دعایم که تمام شد می روم کلانتری محل، خودم را معرفی می کنم! تازه جو مرا گرفته بود می خواستم مسئولیت یکی دو دعا را به عهده بگیرم... اما بعد گفتم چه کاریست. به جای دعا، نامه می نویسم خدمت شما و نوشتم و شد این:

سلام آقا جان. حال ما خوب است. هیچ مشکلی نیست. به هیچ مسئله ای هم اعتراض نداریم! فقط یک مقدار آنفلانزا مردم را نگران کرده بود که آن هم چندان همه گیر نشد و دیگر همه در عیش و خوشی به سرمی برند. البته این «همه» که می گویم شامل ما روزنامه نگارها نمی شود. شامل دانشجوها نمی شود. شامل مردمی که این روزها بیشتر از خط فارسی به خط فقر چیز می نویسند نمی شود. شامل ... شامل عبدالله مومنی یا احمد زیدآبادی یا محبوبه حقیقی و ... نمی شود. آقا جان حال ما خوب است. هیچ مشکل یا اعتراضی نداریم! اصلا نمی خواهیم بیاییم مزاحمت بشویم. سرمان را بچسبانیم به پولاد پنجره ات و بگوییم چرا تمام ماشین های خطی تهران، رفت و برگشت کار می کنند اما خطی های اوین فقط رفت دارند؟! البته خدا خیرشان بدهد کرایه نمی گیرند!

آقا جان حال ما خوب است. با طرح جر خوردگی اقتصادی (هدفمند کردن یارانه های سابق!) حال ما خوب است. با بسته شدن روزنامه ها حال ما خوب است. با ممنوع الخروج شدن آدم های جورواجور حال ما خوب است. با بازداشت شدن وسط دعای کمیل حال ما خو است. با چندین ماه بلاتکلیفی در زندان حال ما خوب است. آقا جان حال ما را بگیر!

آقا جان جسارتا نمی دانم شما این روزنامه های طرفدار احمدی نژاد (رئیس دولت بعد از نهم) را می خوانی یا نه. اگر می خوانی به ما بگو اینها اخبار مربوط به کدام کشور را دارند چاپ می کنند، ما را هم ببرند آنجا قربانت بشوم!

یا امام رضا (ع)، یا ضامن آهو، فکر کن ما هم آهویت. اصلا ما گاوت! به قول آن فیلم مهرجویی «به داد گاوت برس. می خوان گاوتو بندازن تو چاه. می خوان گاوتو بکشن. به داد گاوت برس»

آقا جان، تا این یکی جرم نشده بیاییم وضو بگیریم دو رکعت نماز حاجت بخوانیم و بگوییم نه اینکه دست ما را بگیر، که همیشه گرفته ای، دست ما را ول نکن.

ای امام ریب و تنها، تو بهتر از همه می دانی تنهایی چقدر سخت است.عده ای معلوم الحال که هی زرپ زرپ ماهیت آمریکایی شان را آشکار می کنند هم معتقدند 120 روز در انفرادی بودن شاید یک کمی احتمالا احیانا سخت باشد! می دانم که فراموششان نمی کنی. می دانم که فراموشمان نمی کنی.

راستی آقا جان روده درازی کردم یادم رفت بگویم تولدت مبارک! می خواستیم کیک بخریم بیاییم خدمتت. به دوستان سپردیم اما آنها کیک خریدند رفتند پشت در اوین! تقصیر خودشان نیست این دیگر عادت شده!

آقا جان حال ما خوب است. در مملکتی که تو هستی حتی اگر حال ما خوب نباشد بالاخره روزی خواهد آمد که خوب شود! آقا جان، امام رضا (ع) جان، ای عزیز فاطمه (س)، حول حالنا الی احسن الحال.

قربانت: ابراهیم رها 88/8/8

نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: دوشنبه یازدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

دعایمان را هم تاب نمی آورند....
نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: شنبه نهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

بیانیه شماره 14 میرحسین موسوی در آستانه 13 آبان

میرحسین موسوی در آستانه یوم الله سیزدهم آبان بیانیه چهاردهم خود را حول این روز صادر نمود. در بخشی از این بیانیه می خوانیم:

سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک می‌گویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیت‌های بلندشان آرزو می‌کنم.

برای مشاهده متن کامل بیانیه روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: شنبه نهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

برای شهاب
ایران برای همه ایرانیان

یا مُطلِقَ الاُساری

بیش از صد روز است که "شهاب" ما را به اسارت گرفتند و هرروز به تاراج گلی از گلستان ما می آیند؛ دست بر نمی دارند ابرهای تیره، دست بر نمی دارند از تیره کردن ماه! الهم انا نشکو الیک... این بار به تو شکایت آوردیم ای خدای رحمن، ای خدای رحیم، به تو شکایت آوردیم در زیر آسمان سرزمینی که قدر پاک ترین، تلاش گر ترین و دلسوزترین جوانانش را در سلول های تاریک انفرادی و پشت دیوارهای بلند ارج می گذارد. به تو شکایت می کنیم با زبان روزه و دلهای آکنده از درد، خشم و بی پناهی که اینجا هیچ کس جواب مارا نمی دهد؛ ساده ترین پرسش ما اینجا بی پاسخ مانده! ای خدای عدل پاسخمان نمی دهند که : " به کدامین گناه؟" به کدامین گناه شهاب های مارا دربند کرده اند؟ به پاداش سهم آنها از حماسه بزرگ؟ پاسخ نمی دهند خدایا، پاسخ نمی دهند که گناهشان جز تلاش بی دریغ برای به صحنه در آوردن مردم پای صندوق های رای چه بود؟ گناهشان چه بود جز اینکه کور و کر و لال نبودند؟ جز اینکه دلسوز ترین های سرزمینشان و پاک بازترین عاشقان آرمان استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی همین جوانان دربند ما هستند.

به کجا شکایت بریم بی گناهی و دربندی دوستانمان را جز به درگاه تو؟ الهم انا نشکو الیک .

اگر بنویسیم، مزدوریم. اگر در صحنه نباشیم فریب خورده ایم، اگر در صحنه باشیم بر اندازیم، اگر اعتراض کنیم پاسخمان سنگینی تهمت های بی اساس است و شبه دادگاه های شرم آور. خدایا ما به امید عدالت و رحمت به تو پناه آوردیم که جز درگاه تو پناه گاهی نمانده.

یا غیاث من لا غیاث له ( ای فریاد رس آنکس که فریاد رسی ندارد) ما در سکوت همچنان مومنانه به تمام باورها و آرمان هایمان، این بار که هیچ فریاد رسی نیست روزه می گیریم و دوستانمان در سراسر این سرزمین همراهمان می شوند، به آن امید که تو نذر کوچک ما را برای آزادی سید شهاب الدین طباطبایی و سایر جوانان دربند بپذیری و در این روزگار غریب روزه بودنمان جرمی بر جرایم ما نیافزاید.

نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: شنبه نهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

دل‌نوشته ای برای حسین خوربک
سيد عليرضا طاهري

دلتنگ دلتنگم ، بي تاب بي تابم ؛ هر شب نمي خوابم


دلتنگ دلتنگم ، بي تاب بي تابم ؛ هر شب نمي خوابم

وقتي سال ها پيش در شوراهاي دانش آموزي محملي به وجود آمد تا دانش آموزان مدارس مختلف ، مناطق گوناگون و شهر هاي متفاوت با هم آشنا شوند ؛ من و تو هم با هم آشنا شديم و بعد از مدت كوتاهي متوجه شدم كه دوست بزرگواري پيدا كرده ام با روحي بزرگ به نام محمد حسين خوربك ...
انساني كه به صافي بركه است ؛ همه چيز در صدايت بود و بعد از هم كلام شدن متوجه حالت مي شدم كه خوشحال يا ناراحت ، عصباني هستي يا هيجان زده ...
حرفت را هميشه رك مي زني ، براي هر كس هر كار از دستت بر مي آيد انجام مي دهي ، يادم مي آيد به يكي از دوست هاي من كه تنها يكي دوبار ديده بودي كمكي كردي كه حتي من كه ذوستش بودم برايش انجام ندادم .
و تو عاشق شدي ...
البته خدا تو را عاشق آفريده بود ،درست همان طور كه خدا عاشق آفريدن انسان هايي چون تو بود
و تو نگران بودي ؛ نگران آينده ...
و اين نگراني و آن عاشقي براي تو مسئوليتي به وجود آورده بود ، مسئوليت تو بار امانتي بود كه كوه و زمين و آسمان از پذيرفتن آن سرباز زده بودند و قرعه فال به نام چون تويي رقم خورده بود ...
مسئوليتي كه تو در قبال همه حس مي كردي در قبال سميه ، مادرت ، من ، و آنها و اينها
و براي اين مسئوليت همه تلاشت را مي كني ...
و وقتي كه برخي از دوستانت را دربند ديدي دست به دعا بردي و گفتي " يا غياث المثتغيسين "
و من اطمينان دارم كه خدا صدايت را شنيده ، اصلا مگر مي شود كه خدا صداي تو را نشنود .
بي شك اين ديواري كه تو و ما ايجاد شده آزمايش است براي ما ... براي ما كه تو را خوب مي شناسيم و خدا مي خواهد ببيند كه او را چقدر مي شناسيم .
مي دانم كه انس تو با خدا آنقدر هست كه اينگونه مكان ها را تحمل كني و حتي اين تحمل برايت شيرين باشد .
اما با دلتنگي خود چه كنيم ...
دوست و برادر كوچكت سيد عليرضا طاهري

نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: شنبه نهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

آرزو می کنیم ، مبادا که نهال امید در دلمان خشکیده باشد!
سمیه توحیدلو/بر ساحل سلامت


از بالا راست به چپ: شهاب طباطبایی، علی پیرحسین لو، حسین نعیمی پور، مهدی شیرزاد، سعید نورمحمدی، فریبا پژوه، هنگامه شهیدی، محمد امین شیرزاد، هادی حیدری، مهدیه مینوی، محبوبه حقیقی، عطا تهرانچی، اسماعیل صحابه، نگار سایه، عاطفه نبوی، میثم وره چهر، سعید قریشی، محمد حسن خوربک، محمد قوچانی، سعید شریعتی

بالاخره آمد این عید ِ امام هشتم و این ۸۸/۸/۸ که انتظارش را می کشیدیم. چه آرزوها که نداشتیم برای این روز. چه دعاها نکردیم برای این روز و چقدر خواستیم که دوستانمان باما باشند در این عید. چقدر دوست داشتیم که جشن میلاد بگیریم و دستانمان را به سوی حرم امام هشتم بلند کنیم و به اتفاق هم برای آبادانی، سربلندی و آزادی میهن عزیزمان دعا کنیم. اما امروز آمد، روزی که هرچند یک روز از روزهای تقویم است، اما برای خودش ماندگار شده. روزی که میلاد است، آن هم میلاد امامی که همیشه نزدیکترین توسلمان به او بوده، زیرا که مجاورش بوده ایم. و چقدر آرزوها که نداشتیم و نداریم برای امروز و برای فردایمان.

آرزو کردم ایکاش دوستانم در بند نبودند. آرزو کردم ای کاش روزی بود که کسی به جرم اختلاف در سلیقه و نظر و به جرم اندیشه در بند نبود. آرزو کردم آزادی کسانی را که تا امروز ماه هاست که در زندانند. آرزو کردم توفیق همگی مان را برای کسب تاییدات الهی. آرزو کردم توفیق خلوص در برابر اویی که راه از اوست، مسیر از اوست و خواست و اراده اوست که محقق خواهد شد. آرزو کردم بندگی اش را، آرزویی کردم پروای در برابر خدایی کردن بر روی زمین را، آرزو کردم پروای در برابر خدایی بندگان را بر زمین تاب آوردن، آرزو کردم در موضع ظالم قرار نگرفتن را، آرزو کردم مورد ظلم واقع نشدن را، آرزو کردم کسب شادمانی واقعی را، آرزو کردم کسب آزادی و آزادگی واقعی را.

امروز که یک روز خاص بود و روز میلاد بود، تمام آرزویم شد میهنم و دوستانم. سربلندی هردو را می خواهم تا روزی دیگر و خاطره ای ماندگار دیگر. مگر چقدر این اعداد می توانند کنار هم بنشینند؟  مگر چندبار این چهار رقمی ها تکرار می شود. امروز آرزو می کنم، تا با صدای بلند اعلام کنم که آرزو و امید در دل جوان ایرانی نمی میرد. انگیزه از خانه دل ما رخت بر نخواهد بست. حرکت و پویایی، شور و شعور همراه ما خواهد بود. می خواستم از همه کسانی که این روزها آرزوهای بزرگ داشتند، از همه کسانی که آرزوهای سبز داشتند، بخواهم بیایند و با هم آرزو کنیم. می خواستم همه بیاییم و بگوییم که امیدواریم ۹۹/۹/۹ کجا ایستاده باشیم؟ بگوییم در این یازده سال چه مسیری را می خواهیم طی کنیم؟ بیایید از آرزوها و امیدهایمان برای آن روز بنویسیم. بنویسیم تا باور کنیم که هنوز امید و آرزو در دل هیچکدام از ما نخشکیده است. بنویسیم تا به همه بقبولانیم که ما هم چشم اندازی از آینده خود و کشورمان و جامعه مان دارم و قرار نیست برایمان چشم انداز بنویسند. بنویسیم تا ببینیم که برای نسل بعد خود چه می خواهیم، که دیدیم و درک کردیم آنچه برای نسل ما خواسته شد. از همه دوستانم دعوت به نوشتن می کنم. از تمام کسانی که نامشان این کنار است، از این دوستان که در این مدت کم نگفته اند و امید دارم که بازهم بگویند:

آق بهمن، خوابگرد، مسیح علی نژاد، صادق جم، وحید آنلاین، همینجوری، ملکوت، سیبستان، کمانگیر، زهرا، بامدادی، سیبستان،  جامعه شناسی زمینی، دکتر ناطق پور، دکتر کاظمی، مریم مومنی، مریم رحمانی، مهدی محسنی، بهرنگ تاج الدین، آزاده ، منیره منتظری، فاطمه ستوده، فاطمه شمس، حامد قدوسی، معصومه ناصری، تورجان، فاطمه قدیانی، ساغر، محمد معینی، محسن حسام ، گناهکار، ایمایان، سایه،  علی معظمی، عابر پیاده و همه دیگرانی که این روزها نوشته اند و می نویسند!(نام هایی که از قلم افتاده اند بر من ببخشایند)

پی نوشت: عید بر همگی مبارک

پی نوشت دو: اسامی و عکس زندانیان بی شمارند. دوستانم و کسانی که به نوعی، روزی روزگاری را با هم بوده ایم اینجا آوردم. هم جوانان ِ دربند بیشترند و هم دیگرانی که کم به گردنمان حق ندارند. برای رهایی تک تکشان دعا می کنیم!


نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: جمعه هشتم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

بچه نباشیم

احمد طالبی


بزرگترها گاهی که از دست بچه ها ذله می شوند، گاهی که احساس میکنند علی رغم آنکه قدرت فیزیکی زیادتری نسبت به بچه ها دارند، اما با این حال بچه ها تحویلشان نمی گیرند و مشغول کار خودشان هستند از در تهدید وارد می شوند. تهدیدهایی از جنس اینکه مثلا اگر فلان کار را ادامه بدهی دیگه باهات حرف نمی زنم، یا پول توجیبیت را قطع می کنم یا احتمالا کتکت می زنم و از این دست تهدیدها برای ترساندن!
بچه چه می داند که این تهدیدها توخالی است و چه می داند آنقدرها هم که ادعا می شود عملیاتی نیست. بچه ها باور می کنند این تهدیدها را و گول میخورند.

حالا سیستم حکومتی ما هم به این بچه ترسونک ها روی آورده البته در ورژن سیاسی اش و متناسب با آدمهایی که باید قربانی شوند. تهدید امنیت منتقدین. تهدید به اینکه شما همیشه در معرض دستگیری هستید.
جلسات سیاسی چند وقتی است که امنیت ندارند. دستگیری های دسته جمعی پس از حمله به جلسات سیاسی، فعالان منتقد را متقاعد کرده بود که عجالتا کمتر برای گفتگوی سیاسی دور هم بنشینند تا شانس بیشتری برای تنفس در هوای بیرون از زندان داشته باشند. جلسات مذهبی و دعا اما رونق گرفته بود. آنها که هیچ راهی برای ابراز وجودشان نمانده بود پناهنده نیایش جمعی با خداوند شدند و هر روز به بهانه آزادی عزیزی از خیل بزرگ اسیران جنبش سبز در کنار هم دست به دعا بر می داشتند.
اتفاق پنج شنبه شب و حمله به شرکت کنندگان در دعای کمیل، در نوع خودش بدیع و جالب است. دور هم نشستن منتقدین لج حاکم شده ها را در می آورد. دستشان هم به هیچ جا بند نیست. بهانه ای هم ندارند برای جلوگیری از آن. نیاز دارند که دوباره ترس ایجاد کنند که ما حتی حرمت دعا و نیایش را هم نگه نمی داریم، پس دور هم جمع نشوید که به ضررتان می شود. باید سبزها خودشان صحنه را ترک کنند.
این اتفاق اما به نظر من بچه ترسونکی بیش نیست و نباید زیاد جدی اش گرفت. جلسات دعا را باید ادامه داد. بیشتر از قبل و باید در آنها شرکت کرد. پرشورتر از گذشته.
مگر چقدر می توانند بگویند ذکر گفتن براندازی است و چند بار می توانند مدعی شوند که هرگونه تلاش برای سخن گفتن با خداوند مخالف امنیت ملی است؟

من که تا به حال در این گونه جلسات حضور نداشتم اما تصمیم دارم از این پس شرکت کنم.

نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: پنجشنبه هفتم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

دیشب یه خوابی دیدم...

دیشب یه خواب دیدم، نمی دونم تعبیرش چیه ولی وقتی بیدار شدم آرامش داشتم و البته صدای زیبای بارون رو هم می شنیدم.

خوابو براتون تعریف می کنم!

پشت دیوار اوین نشسته بودیم، یکی پرسید: به نظرتون اگه بچه هایی که پدراشون بازداشتن بخوان جعبه مداد رنگیشون رو به پدراشون بدن بهشون اجازه می دن؟

بی اختیار دوست عزیزم شهاب اومد تو ذهنم و اینکه سپهر کوچولوی دوست داشتنی با اشتیاق جعبه مداد رنگیشو فرستاده برا شهاب.

هنوز نمی دونستم اجازه می دن یا نه، ولی تصویر شهاب اومد تو ذهنم که داره تلاش می کنه یه آبشار بکشه، نقاشیش بد بود! یه آدم بد خلق که تصویری ازش ندارم پیشش ایستاده بود، آبشار واقعی شد، یه سری حیوون و یه سری آدم با هیکل های بزرگ با ولع داشتن از آبش می خوردن. آب آبشار کم شد، انگار داشت خشک می شد! آدم بداخلاقه گفت: چه فایده؟ هیچ آبی به زمین نمی رسه، همش خورده می شه! کارت احمقانست، بعد از شهاب پرسید اگه خدا اختیار آبها رو به تو می داد با این وضعی که دیدی بازم آبشار می ساختی؟ شهاب گفت آره ولی یکم نگران بود و تو فکر، یه دفعه با قطعیت گفت اگه قرار بود با آب خوردن این آدم ها و حیوونا آبها تمام بشه که هیچ دریایی نداشتیم! شهاب آبشارشو دوباره کشید و پر آب ترش کرد، همه چیز واقعی بود، آب آبشار داشت جاری می شد. نگامو از اون طرف برداشتم و به روبرو نگاه کردم، یه دریای فوق العاده بزرگ و زیبا جلومون بود، یه مجموعه آبشار که تا به حال تو هیچ عکس و فیلمی ندیده بودم جلوم بود(و البته دیوار اوین پشت سرمون!)،آبشارها موج می زدن و پایین می ریختن و آب دریا رو بیشتر می کردن، یه صخره های خیلی زیبا که شبیه یک عمارت بودن که دوتا ستون خیلی بلند ازشون رفته بود بالا پشت آبشارا بود، تو خواب اسم این مجموعه آبشار و عمارت رو می دونستم، اسمشو به عنوان یکی از معجزات طبیعی خدا شنیده بودم، با همه وجود داشتم به این زیبایی ها نگاه می کردم و سیر نمی شدم، نمی دونستم چه جوری خدا رو تحسین کنم، زبان و دلم قاصر بود، از ذهنم گذشت کاش شهاب اینجا بود و این آبشارها و دریا رو می دید و صحت حرفی که زده بود. همینطور که محو تماشا بودیم سعید(نورمحمدی) و اسماعیل(صحابه) اومدن! آزاد شده بودن، کنارمون نشستن به تماشا، خیلی خوشحال شدم ولی اولین چیزی که به ذهنم رسید و پرسیدم این بود که پس کو عطا(طهرانچی)؟ من فکر می کردم شما سه تا با همین؟ گفتن نه اون با ما نبود ولی بقیه هم می یان انشالله به زودی. آره منم دلم قرص بود. اسماعیل آروم بود . فقط نگاه می کرد...

 نگرانی من برای این سه نفر به خاطر کم سنیشون بود، سعید متولد 64، اسماعیل 65 و عطا 67، البته الان بچه های خیلی کم سن تر هم بازداشت کردند!

به هر حال خواب آرومم کرد، به امید آزادی همه دوستان، چه اونایی که معروفند و شناخته شده و چه اونایی که معروف نیستند و برای عقیدشون ایستادند و دارن هزینه می دن.

این مطلب رو تقدیم می کنم به سپهر و همه کوچولوهایی که پدر، مادر، پدربزرگ و یا مادربزرگشون الان بازداشتند، به خاطر مدادرنگی هاشون و دل بزرگ و مهربونشون.

پی نوشت: روزی که دعای کمیل بود اسماعیل صبح بهم زنگ زد که قرار بذاریم و با هم صحبت کنیم، گفتم عصر تو دعا می بینمت، ناراحت شد و گفت دیگه نه من نه تو! با خودم گفتم عصر از دلش در میارم، عصر سعید زنگ زد و گفت پسر آقای شیرکوند ماشین آورده یه جا قرار بذاریم تو هم بیا، یه کاری پیش اومده بود گفتم به شما نمی رسم، یه کم دیرتر میام، گفت پس می بینمت، یه کم دیر رسیدیم، کوچه پر از لباس شخصی بود، در چارطاق باز بود و ون سفید جلو در ایستاده بود، دوستم به کیفش روبان سبز بسته بود، گفت ضایع بازی در نیارین تا ته کوچه بریم، نگامون می کردن ولی چیزی نگفتن! ما هم از اون طرف رد شدیم و شروع کردیم به زنگ زدن به بچه ها ولی هیچ کدوم جواب نمی دادن! یه عذرخواهی به اسماعیل بدهکارم! باید قدر لحظه ها رو بیشتر دونست، حالا بیا بیرون جبران می کنم!

نویسنده: یار کمیل 1 ׀ تاریخ: پنجشنبه هفتم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

اعتراض جوانان جبهه مشارکت به حکم شهاب طباطبایی و دستگیری اعضای جوان حزب در دعای کمیل
همه دوران کودکیمان یادمان دادند که در سختی ها و مرارت ها به خدا پناه بریم، یادمان دادند دور هم جمع شویم و دعا بخوانیم و دعا کنیم کسانی را که در سختی و رنج هستند و همه مظلومان را، یادمان دادند که نفرین کنیم ظالمان و بدخواهان را، که ما در مسلک صلح و دوستیمان این دعا را با دعا بر هدایت گمراهان و غافلان و ظالمان جایگزین کردیم، یادمان دادند دعای کمیل را پنجشنبه ها بخوانیم و خدا را خطاب کنیم که "اِلَهی وَ رَبّی مَن لِی غَیرُکَ اَسئَلَهُ کَشفَ ضُرّی وَالنَّظَرَ فی اَمری، اَنتَ اَکرَمُ مِن اَن تُضَیِّعَ مَن رَبّیتَهُ اَوتُبَعِّدَ مَن اَدنَیتَهُ اَو تُشَرِّدَ مَن اَدنَیتَهُ اَو تُسَلِّمَ اِلَی البَلاءِ مَن کَفَیتَهُ وَ رَحِمتَهُ"
"ای معبود من و ای پروردگار من! جز تو که را دارم که رفع گرفتاریم کند و توجه در کارم را از او درخواست کنم، تو بزرگتر از آنی که کسی را که خود پرورده ای تضییع کنی یا کسی را که خود نزدیکش کرده ای از نظر دور داری، یا کسی را که خود سرپرستی اش کرده ای و به لطف پرورده ای تسلیم بلا و گرفتاری کنی."
اما چه بگوییم که امروز در نظامی که اینها آموزه های رسمیش بوده است، به مراسم دعای کمیل هجوم می آورند و دستبند و چشمبند بر دست ها و چشم ها می زنند و به بازداشت می برند، که خدا بند فهم بر ادراکشان زده است!
عجیب است وحشت این همه زور قدرت و سلاح، از این همه صلح و دوستی و آرامش و متانت، و راستی و قناعت.

ادامه مطلب
نویسنده: یار کمیل 1 ׀ تاریخ: پنجشنبه هفتم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

هادی عکست تعبیر شد....

فیروزه منتظری


ديروز توي عكس‌های نمايشگاه مشهد، اين عكس رو پيدا كردم ... کاملاً بدون شرح!.


نمي‌دونم اون لحظه كه هادی، ماكت ميله‌های زندان رو به دست گرفت و اين فيگور رو جلوي دوربين آمد، در ذهن‌اش چه مي‌گذشت؟!

به اميد رهايي‌اش...

نویسنده: یار کمیل ׀ تاریخ: چهارشنبه ششم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

© All Rights Reserved to yaranekomail.Blogfa.com / Theme by: iTheme